الشيخ عباس القمي
176
يازده رساله ( فارسى )
و اهل رجال در حال ابن السِّكّيت شيعى ، مؤدِّب اولاد متوكّل نوشتهاند كه روزى متوكّل از او پرسيد كه : دو پسر من معتزّ و مؤيّد نزد تو بهتر است يا حسن و حسين ؟ ! ابن السكّيت شروع كرد به نقل فضايل حسنين عليهما السلام ، و گفت : قنبر خادم على بهتر است از تو و دو پسران تو ! متوكّل گفت تا زبانش را از قفايش بيرون كشيدند . و جسارت كردن و ناسزا گفتن متوكّل به اميرالمؤمنين عليه السلام و تنقيص كردن او آن حضرت را باعث آن شد كه پسرش منتصر باللّه امر كرد تا او را بكشتند . و ابوالفرج اصفهانى روايت كرده كه : متوكّل عمر بن فرج رخجى را والى مكّه و مدينه كرده بود ، و عمر مردم را منع كرد از احسان به آلابوطالب عليه السلام ، و سخت در عقب اين كار شد به حدّى كه مردم از ترس جان دست از رعايت علوييّن برداشتند ، و چندان كار بر اولاد اميرالمؤمنين تنگ شد كه زنان علويّات تمام لباسهاى ايشان كهنه و پاره شده بود و يك لباس درست نداشتند كه نماز در آن بخوانند مگر يك پيراهن درست براى ايشان باقى بود كه هر يك مىخواستند نماز بخوانند يك يك پيراهن را به نوبت مىپوشيدند و نماز مىخواندند پس از نماز از تن بيرون مىكردند و ديگرى مىپوشيد و خود برهنه به چرخريسى مىنشست ؛ و پيوسته به اين عسرت گذرانيدند تا متوكّل هلاك شد . و مسعودى روايت كرده كه : در باب امام على نقى عليه السلام نزد متوكّل سعايت كردند و گفتند كه در منزل آن جناب اسلحه بسيار و كاغذهاى زياد است كه شيعيان او از اهل قم براى او فرستادهاند ، و او عزم دارد كه بر تو خروج كند ! متوكّل جماعتى از تركان را به خانه آن حضرت فرستاد ، ايشان شب به خانه آن
--> اوست كه سوگند به جان تو خراب و ويران گرديده است . آنها متأسفند كه در قتل او شركت نجستهاند و با ويران كردن قبر و اهانت به خاك او از آن جنايت پيروى مىكنند .